می گویند کندی رئیس جمهور آمریکادر 21دقیقه پاسخ درست سوال زیر را پیدا کرد. این زمان برای مدیر
بازاریابی یک مجله معروف بین المللی دو ساعت بود.
برای شما چقدر طول می کشد ؟
((ریا نباشه خودمم در عرض 28 دقیقه جوابش رو به دست آوردم))
حــدس زده میشود که تنــها 1 درصــد مـــردم جهـــان قــادر به حــل این آزمـــون باشند...!!!
واقعیت زیر را در نظر بگیرید:
سوال معروف انیشــتین :
1-پنج خانه وجود دارد
2-انگلیسی در خانه قرمز زندگی میکند
3-اسپانیایی یک سگ دارد
4- درخانه سبز قهوه نوشیده میشود
5-ایتالیایی چای مینوشد
6- خانه سبز بدون هیچ فاصله ای در سمت راست خانه سفید قرار دارد
7- کسی که سیگار کنت میکشد حلزون دارد
8-سیگار وینستون در خانه زرد کشیده میشود
9-در خانه وسطی شیر نوشیده میشود
10-فرانسوی در اولین خانه زندگی میکند
11-کسی که سیگار مارلبلو میکشد همسایه کسی است که روباه دارد
12-کسی که سیگار وینستون میکشد همسایه کسی است که اسب دارد
13-کسی که سیگار مور میکشد آب پرتقال مینوشد
14-ژاپنی سیگار پارلمونت میکشد
15- فرانسوی در همسایگی خانه آبی زندگی میکند
16-در هر خانه یک ملیت یک حیوان یک سیگارکش ویک نوشیدنی قرار دارد
حال به 2 ســـوال زیر پاسخ دهید:
الف-چه کســــــــی آب مینوشـــد؟
ب-چه کســـــی گورخـــر دارد؟
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضـــایی می گردم
لب بامی سر کوهی دل صـــــــحرایی که در آنجا نفســــی تازه کنممن هـــوارم را سر خواهم داد
چاره درد مــــرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟
وقت باران
دلم هوای خورشید دارد و هنگام آفتاب دلممشتاق ابر باران زاست
شــب که می شود دلم در
جستجوی باریکه ی نوریست و در دل روز به دنبال
تنهایی...
در تنهایی آرزو می کنم
همنشـینی داشته باشم و درمصــاحبت دوســت
ســـکوت را می جویم و آرامش را
خــــدایا من به دنبال چه می گردم؟؟؟
من با واژه ها دوستم با آنها می نشــینم وبازی می کنم
گاه آنها را گوشه ای
جمـــع می کنم و جـــمله ای می آفــرینم گاه پراکـــنده شان می کنم.
واژه ی زنــدگی را جلوی آیـــنه می گذارم امشـب به
کودک دلم
می گویم:"واژه ی زنــدگی را زیبــا تلــفظ کـن"

من در آن لحــظه که چشـــم تو به من می نگرد........ برگ خشکیده ی ایمان را
در پنجه ی
باد!!رقـــص
شــیطانی خواهــش را در آتــش ســـبز!!!نور پنهانی
بخشــش رادر چشــمه ی
مــــــــهر!!اهــــتزاز
ابـدیـــت را می بــینمبـــــیش از این سوی
نــــــگاهـت نتوانم نگــریستاهــــتزاز ابدیـــت را یــارای
تماشــایم نیستکـــــــاش مـی گفتی
چیـــــست ؟؟؟؟؟؟آن چه از
چــشم تو تا عمق وجودم جاریست....* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کـــــــا شکی رد پـــای عشــــــقم روی جـــاده ها بــــــمونه
جــون گـرفـت حــس قشـــنگی تــو تــن خشک درخـــتا
با صـدای خشک و تشـــنه خــــوندم از مــوجــای دریا
بـــال پـــروازی نـداشـــتم امــا از پــــــــــرنده خـــونـدم
تــــوی بـــازی صـــداقــت هـــــــمیشه بــــرنده مــــوندم
همـــــــه جا طــرح قـــفس بــود کــه مــن آســـمون کشـــیدم
روی بـــــال هـــــــر تــــــرانــه بـه ســـتاره ها رســـــــیدم
بــــه امـــــید لحــظه عشـــق بــه امـــــید روز پــــرواز
بـــه امـــــید ایـن کــه شــاید بشکـــنه بــغض هــر آواز
پشـت مــــــــیله ها نـــــــباید یـــــادمون بـــره پــــریــدن
وا کــــــنیم پـــنجـره ها رو واســــه آســـمون رو دیـــــدن

مرد دستانش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت:
خـــــدایا
ســــــــلامامشب می خواهم اندکی با تو صحبت کنم
امشب به کسی برای شنیدن نیــــــــــاز دارم
به کسی برای گوش دادن به نگرانیها و ترسهایم
خدایا
تو خود شاهدی که به تنهایی نمی توانمبه من
ایــــــمان عطا کن تا بدون ترس و واهمه ای با لحظه لحظه ی زندگیم رو به رو شومخـــــــدایا
از تو سپاسگذارم که به حرفهایم گوش دادی شـــب به خـــیرخـــیلی دوســـــــــــــت دارم![]()
آنگاه زمزمه کرد:
خــــدایا با من حــــرف بزنوسینه سرخی آواز خواند
امـــــا مرد نــــــــشـنید!
پس دوباره گفت:
خــــــدایا با من حرف بزن و آسمان غرش کردامـــــا مردباز هم نــــــــشـنید!
به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
خـــــدایا بگذار تا تو را ببینمو ستاره ای در آسمان روشن تر شد و چشمک زد
امـــــا مردندید!
در ناامیدی گریه
سر داد و گفت :
پروانه ای روی شانه هایش نشست امــــا او آن را دور کرد
مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریافت کردپر از خبرهای شاد و امیدوارکننده
اما او آن را خواند و به کناری انداخت و از آنجا دور شد
خـــــــــدا
در همین جاست همین نزدیکی هاااااااااادر همین چیزهای به ظاهر ساده و بی اهمیت
نعمت های خــــــــــــــداوند ممکن است آنطور که منتظرش هستیم به دستمان نرسد!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
((این شعر به نظرم جالب اومد امیدوارم لذت ببرین
))جوانی عاشق برقم که از پیریز میترسم
من از لیلی گریزانم و از شیرین هراسانم
من از افسانه و رویا و مهرانگیز میترسم
و از چشمان سارا خواهر پرویز میترسم
بگویم یا نگویم راز بعدی را نخــندی ها
از این آدامـس های کوچک لاویز میترسم
شگفتا آنقدر تشویش دارم از دل و بی بی
که توی سبزی خوردن هم از گشنیـز میترسم
شبیه بچه ای ترسو از ابرو و لب و گیسو
و از هر چی که مامان گفته باشد جــــــــیز می ترسم
چنان می ترسم و میلرزم و قلبم تپش دارد
که گویی دارم از صـدام یا چنگیـز می ترسم
چرا اینقدر چربی تو ؟چرا ژل می زنی اصلا
نمی دانی من از جاهای خیلی لیـــز می تر سم؟!
برایت گفتم اینها را به من گفتی برو دکتر
از آن دارو که دکتر می کند تجویز می ترسم
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
چنین لوکیشنی دارم که از هـــــــــرچیــز می ترسم

نا امـیدی
اگر گاه به دل نشیند
چه باک !!!
دست از طلب نباید داشت
که خورشــــیـد همـاره درآسـمان است
و پیوسته در جایی می درخشــد
دست فرازآر
به جان بکوشِِ،پرده های ابر بدر
و پیوسته به یاد آر
که هر روز به تمامی، فرصتی دیگر است .......


از
تــــــــــرس اینکــه مبـــــادا وادار به گریــستـن شـوم دائــممی خنـــــــــدم!!!
ستاره های درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نیست آن چنان که بدست آیدویا در آیینه ی چشمانت به تصویر نشیند
باور کن که
عشقخود همه چیز است
گوش جـــاده صدا میزند از دور
قدمهای تو راچشم
تو زینت تاریکی نیستپلکها را
بتکانکفش به پا کن
و
بیـابیا تا جایی که پر
ماه به انگشت تو هشدار دهدو
زمان روی کلوخی بنشیند با توپارسایی
است در آنجا که تو را خواهد گفت :بهتــــــــرین چیزرسیدن به
نگاهی است که از حادثه ی عشــق تر است......* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست داری روی ماه تاب بخوری؟
نور و توی شیشه بریزی و به خونه ببری
یا میخوای که چند لحظه ای خودت نباشی
و مثلایک قاطر بشی![]()
قاطر یه حیوون گوش درازه
که با هر صدا جفتک میندازه
کمرش قوی اما مغزش ضعیفه
یه احمق ساده س که دوس داره لجبازی کنه
و به هر حال اگه از یاد گرفتن متنفری
بهتره که یه قاطر باشی ![]()
یا شایددوست داری روی ماه تاب بخوری
نور و توی شیشه بریزی و به خونه ببری
یا میخوای که چند لحظه ای خودت نباشی
و مثلا یه خوک بشی![]()
خوک یه حیوونه با صورت کثیف
بی ادب غذا میخوره
چاق و تنبل و بی تربیته
اما اگه تفاوت جواهر و آشغال و نمیفهمی
بهتره که یه خوک باشی ![]()
یا شایددوست داری روی ماه تاب بخوری
نور و توی شیشه بریزی و به خونه ببری
یا میخوای که چند لحظه ای خودت نباشی
و مثلا یه ماهی باشی![]()
ماهی کاری بلد نیست جز شنا کردن تو تنگش
تنها فکرش مسخره کردن مردمه
و چون خواب آلوده راحت به دام میفته
اما اگه میخوای که اینطوری زندگی کنی
خوبه که ماهی بشی
یه نوع ماهی جهش یافته ی خواب آلود ![]()
و همه ی میمون ها هم توی باغ وحش نیستن
هر روز چند تا شون رو تو خیابون می بینی ![]()
پس می بینی که همه چیز به تو بستگی داره
میتونی از اینی که هستی بهتر باشی![]()
میتونی از اینی که هستی بهتر باشی![]()
میتونی از اینی که هستی بهتر باشی![]()
![]()
میتونی از اینی که هستی بهتر باشی ![]()
![]()
![]()